|
فرشته ی بی قرار | ||
|
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من گر از قفس گریزم، کجا روم کجا من؟ کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رهارهارها من ز من هرآنکه او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک ازاو جدا جدا من نه چشم دل به سویی نه باده درسبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من ز بودنم چه افزود,نبودنم چه کاهد؟ که گویدم به پاسخ,که زنده ام چرا من؟ ستاره ها نهفتم در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من! [ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 0:2 ] [ ساغر ]
آسمان آبی تر آب آبی تر من درایوانم رعنا سر حوض رخت می شوید رعنا برگ ها می ریزد مادرم صبحی می گفت : موسم دلگیری است. من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست زن همسایه در پنجره اش تور می بافد می خواند من ودا می خوانم گاهی نیز طرح می ریزم سنگی‚ مرغی‚ابری آفتابی یکدست سارها آمده اند تازه لادن ها پیدا شده اند من اناری را می کنم دانه به دل می گویم خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود می پرد در چشمم آب انار, اشک می ریزم مادرم می خندد رعنا هم . [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 19:29 ] [ ساغر ]
چقدر می تپد دلم
که خالی حیاط را قشنگ خط خطی کنم و با مداد شمعی ام دو گونه ی سپید رنگ ماه را صورتی کنم.
چقدر می تپد دلم که پله های خانه را دو تا یکی کنم و التماس میکنم اجازه ام دهید هنوز کودکی کنم. [ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 1:4 ] [ ساغر ]
پس از مردن چه خواهم شد نمیدانم
نمیخواهم بدانم: کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم: که از خاک گلویم سوتکی سازد گویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و فریاد گلویم: گوش ها را بر ستوه ارد و خواب خفتگان اشفته و اشفته تر سازد و گیرد او بدین ترتیب تاوان سکوت و انتقام اختناق مرگبارم را [ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 1:1 ] [ ساغر ]
ای مانده در یاد
در هر شفق در هر غروب تلخ و دلتنگ کز گردش چرخ خورشید تابان چون سری الوده در خون بدرودگویان میلغزد و در چاه مغرب مینشیند آن تلخ بدرود تو می اید به یادم چشم غم الود تو می اید به یادم در هر سحر در هر فلق در هر سپیده کز بوسه ی گرم نسیم مهربانی لبهای گل وا میشود تک تک ستاره می دمد همرنگ الماس الماس دندان تو می اید به یادم.. [ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 11:18 ] [ ساغر ]
آفتابه، ولی سرده ، کوش خورشید خانومه هرضه با کدوم یکی از ستاره های اسمون من خوابیده که نیست رفته شاید پشت ابره ، منم منتظر نمیمونم که بیاد بیرونو ببینمش میرم پشت ابرها تا بگیرمش توی بغلم آخ... ، سوختم اخرین بازی که دیده بودمت توی صفحه نمیدونم چندم کتاب نقاشیم بود یادش بخیر ایکاش چیده بودمت ، مثل گل ایکاش چیده بودمت خب واسم تعریف کن با ابره جلوت رابطت چطوره شنیدم واسه اینکه کسی نمیتونه ببینت بر خورده یخورده بهت این فاصله دوره ، بیا به همد نزدیکتر بشیم تا دست بکشم روی موهای بورت به تو محرم شدم با نورت منم ساکن این شهر ، مسافر غریب تو خونه ، وارث یه درد از چیدن سیب درخت تو اسمونت مردم من میگن که خورشید خانوم خوابه ولی عکست هنوز گوشه اتاق خدا تو قابه ، هرروز پا میشه و گردشو میگیره و میگه به قول زمینیا خورشید تا ابد پشت ابر نمیمونه نه نه نمیمونه نه برو عقب منو بغلم نکن منو اروم میکنی ، بذار داد بزنم به همه بگم که یه روز میای بیرون از پشت ابر زمینو جارو میکنی
خودم این شعرو خیلی دوس داشتم برا همین یه قسمتیشو گذاشتم [ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 ] [ 17:55 ] [ ساغر ]
وقتی که من بچه بودم
پرواز یک بادبادک می بردت از بام های سحرخیزی ی پلک تا نارنجزازان خورشید اه, ان فاصله های کوتاه! وقتی که من بچه بودم خوبی زنی بود که بوی سیگار میداد و اشکهای درشتش از پشت ان عینک ذره بینی با صوت قران می امیخت وقتی که من بچه بودم اب و زمین و هوا بیشتر بود وجیرجیرک شبها در متن موسیقی ماه وخاموش ژرف اواز میخواند. ان روزها گربه های تفکر چندین فراوان نبودند وقتی که من بچه بودم مردم نبودند. وقتی که من بچه بودم غم بود اما کم بود. [ سه شنبه سی ام فروردین 1390 ] [ 21:38 ] [ ساغر ]
با ارزوی 12 ماه شادی 52 هفته خنده 365 روز سلامتی 8760ساعت عشق 525600دقیقه برکت 315300ثانیه دوستی سال نو پیشاپیش مبارک [ یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 ] [ 5:11 ] [ ساغر ]
|
||
| [ طراحی قالب وبلاگ : نایت سلکت ] [ Weblog Themes By : sibtheme ] | ||